واکسن شش ماهگی
زیباترین فرشته آسمانی سلاممامانی

امروز رفتیم بهداشت چون شما هم کنترل داشتی و هم واکسن . توی این ماه نه کیلو بودی قدت هم هفتاد و دو سانت بود . امروز بلاخره روزی رو که ازش میترسیدم رسید و تو عزیز دلم رو واسه واکسن بردم بهداشت . نمی دونی چقدر زجر کشیدم وقتی موقع واکسن زدن گریه میکردی بعد از اینکه اومدیم خونه اولین کاری که کردم بهت قطره استامینوفن دادم اول که هنوز واکسن اثر نکرده بود تو روروئکت راه میرفتی و بازی میکردی اما کم کم بی حال شدی و یکم نق میزدی اما خداروشکر مثل دفعه قبل نه خودت رو اذیت کردی و نه منو . باز خدا رو شکر . الان که دارم این ها رو برات می نویسم شما تو خواب نازی و امیدوارم تا صبح همین طور مثل فرشته ها لا لا کنی .

قشنگترینم میخوام بدونی از غمت غمگین و از شادیت شاد میشم . عزیزدلموجودم به وجودت بسته است پس همیشه باش تا من هم باشم .
بود و نبودم دوستت دارم یه دنیا 
عاشقتم 
بووووووووووووووسه بارانت میکنم نازنینم 


واکسن شش ماهگی
